مثلث شیاطین

این وبلاگ توسط مثلث شیاطین مدرسه ی طلایه داران یعنی رضاپناهی زاده مهدی محسنی و حسین سلامی ساخته شد

سفر نامه ی شاردن

سر ژان شاردن،جهانگرد و فیلسوف بزرگ فرانسوی در ۱۶ نوامبر سال ۱۶۴۳ در پاریس بدنیا آمد. ژان  بعد از اینكه تحصیلات خود را به پایان رسانید در سن ۲۲ سالگی تصمیم گرفت كه اولین سفر جهانگردی خود را از آسیا و هند شرقی آغاز نماید كه بیشترین تمایلش از این سفر،عشق به دیدن ایران بود.
شاردن دوبار به ایران سفر كرد كه بار اول ۶ سال و در مرتبه ی دوم ۴ سال در ایران ماند و زبان فارسی را یاد گرفت. شاردن اولین جهانگرد اروپایی بود كه توانست زبان فارسی را یاد بگیرد،بخواند و بنویسد و اولین كتابش را كه مربوط به سفرهای ایران بود در سال ۱۷۷۱ میلادی در پاریس منتشر كند و در آن كتاب چگونگی مرگ شاه عباس دوم و بر تخت شاهی نشستن شاه صفی،پسر شاه عباس دوم را شرح دهد.
شاردن بر خلاف اكثر جهانگردان اروپایی كه به ایران آمدند وضعیت و شرایط زندگی مردمان آن دوره را بدون هیچ قصد و قرضی به رشته ی تحریر در آورد.
متن كامل سیاحت نامه ی شاردن در سال ۱۸۱۱ میلادی،آن هم به تشویق ناپلئون بناپارت كه در آن موقع با ایران رابطه ی سیاسی برقرار كرده بود،در ان كشور منتشر شد. 

 

ژان شاردن یكی از مشاهیر بزرگ فلاسفه ی جهان بود و مورخین قرن هیجدهمی چون منتسكیو و روسو در تدوین نظریات تاریخی و تهیه آثار علمی با ارزش خود، از عقاید فلسفی و اجتماعی این جهانگرد بزرگ سود برده بودند. او با تحقیقات دقیق خود،ایران و ایرانیان را برای اولین بار آنطور كه شایسته اش بود،به همه ی مردم جهان معرفی نماید. او اولین كسی بود كه كتابی در ارتباط با بناهای تخت جمشید نوشت و آن را منتشر كرد.
ادوارد براون،ایران شناس معروف انگلیسی در باره ی او می گوید :
” شاردن معتبرترین مورخ عهد صفوی است و سیاحت نامه ای كه او نوشته است از پاره ای جهات با شاهنامه ی فردوسی می شود مقایسه اش كرد كه در آن از دلاوریهای پهلوانان ایران صحبت به میان آمده است.
ژان شاردن در ۵ ژانویه سال ۱۷۱۳ درگذشت. 

 

نژاد ایرانی تا دویست سال قبل به این زیبایی نبود،برای اینكه ایرانیان،پیوسته بین خویشاوندان وصلت می كردند و خون تازه وارد خانواده های ایرانیان نمی شد. از دویست سال به این طرف رسم وصلت كردن با نژادهای بیگانه،بخصوص وصلت با گرجی ها و چركس ها كه از زیباترین نژادهای جهان هستند،در ایران طوری متداول شد كه در آن كشور هر كس اسم و رسمی داشته باشد،مادرش گرجی است یا چركسی. اختلاط نژادهای ایرانی با نژادهای گرجی و چركسی،نژاد ایرانیان را خیلی زیباتر كرده است.
مردها و زن ها،در شهر اصفهان ” پایتخت ایران در زمان حكومت صفوی ” همه بلند قامت و نارك اندام هستند و من در اصفهان،مرد زشت ندیدم مگر،روستائیان كه از اطراف به شهر می آمدند. انسان وقتی از معابر و بازارهای اصفهان عبور می كند آنقدر مردان زیبا می بیند كه نمی داند كدامیك از آنها را از نظر بگذراند. من زنها را كه حجاب داشتند،نمی دیدم ولی در كشوری كه مردها آنقدر زیبا باشند،معلوم است كه زیبایی زنها به چه پایه می رسد و تمام جوان های ثروتمند ولایات ایران كه خواهان زن بسیار زیبا باشند برای زن گرفتن به اصفهان مسافرت می كنند و از دختران اصفهانی خواستگاری می نمایند. اكثر زنهای سلاطین صفویه،گرجی یا چركسی هستند و مادر تمام سلاطین ایران در دوره ی صفویه گرجی یا چركسی بوده اند. علاوه بر اختلاط نژاد ایرانی با نژادهای گرجی و چركسی،چیزی كه زیبایی ایرانیان را حفظ كرده خشكی هوای آن كشور بوده است.
هوای تمام مناطق ایران،غیر از ولایات شمالی و سواحل خلیج فارس و بحر عمان خشك است و هوای خشك مانع از این می شود كه زیبایی مرد و زن،بزودی از بین برود. در پاریس اگر یك ورق كاغذ را شب قبل از خوابیدن در هوای آزاد بگذارید،هنگام صبح می بینید كه آن كاغذ از رطوبت هوا خیس شده است ولی در اصفهان اگر كاغذی را در شب قبل از خوابیدن در هوای آزاد قرار دهید هنگام صبح كوچكترین اثر رطوبت در آن نمی بینید. ایرانی ها ” و البته سكنه ی شهرنشین آنها ” همانگونه كه از حیث زیبایی و خوش اندامی در خور تحسین هستند،از حیث اخلاق و معاشرت هم در دنیا بی نظیر می باشند.
من هیچ ملت را مودب تر و ملایم تر از ملت ایران ندیده ام و ادب و نزاكت در ایرانی ها فطری است و اگر سالها با یك ایرانی دوستی و یا معامله بكنید،محال است از زبان او چیزی بشنوید كه شما را برنجاند و محال است كه او حاضر باشد یك خبر بد به شما بدهد و اگر مجبور شود راجع به مرگ یك نفر صحبت كند و می گوید ” عمرش را به شما داد ” یا ” عمرش را به شما بخشید “. یعنی او نمی خواست بمیرد تا این كه باعث تاثر شما بشود بلكه چون شما را دوست می داشت برای ابراز دوستی عمرش را به شما واگذار كرد و رفت.
من هیچ ملت را ندیدم كه مثل ایرانی ها نسبت به اقوامی كه از لخاظ نژاد و دین بیگانه هستند،سهل انگار باشند. در این هنگام كه در كشورهای اروپایی اختلافات بزرگ مذهبی وجود دارد در ایران،هیچكس به یهودی ها و عیسوی ها و گبرها و مسافرین اروپایی كه گاهی به ایران می آیند كاری ندارند مگر اینكه بعضی از افراد آنها را تحریك كنند و به جان یهودی ها یا عیسوی ها و یا گبرها،بیاندازند.
اما از زمان سلطنت شاه عباس بزرگ به بعد،اگر قشری از افراد در صدد برآیند كه عوام الناس را تحریك كنند و به جان یهودیان و عیسویان و گبرها بیندازند،هر قدر مقام آنها بزرگ باشد دچار مجازات های هولناك خواهند بود. این ملت با ادب و مهربان،مهمان نوازترین قوم جهان است و هر كس در هر فصل به خانه یك نفر برود،ولو صاحبخانه بی بضاعت باشد،میزبان،مجبورش می كند كه چیزی بخورد و یا بیاشامد.
در اضفهان عوام الناس نمی توانستند نام من ” شاردن ” را تلفظ كنند و مرا ” شیرده ” می خواندند،زیرا تلفظ ” شیرده ” به مناسبت گاو یا گاومیش شیرده برای آنها آسان بود. 

 

در یكی از روزهای پاییز كنار یكی از آبادی های اصفهان در صحرا گردش می كردم كه یك روستایی با اینكه می دانست من فرنگی و مسیحی هستم مرا بخانه خود برد و نشنانید و چند لحظه ی دیگر یك سینی مقابل من نهاد كه در آن چند نان لواش و چند خوشه ی انگور بود. چند روستایی دیگر هم برای اینكه مرا ببینند وارد آن خانه شدند و به من تعارف كردند كه نان لواش و انگور بخورم.
من دیده بودم كه ایرانیان پنیر را لای نان می گذارند و می خورند،بنابراین حبه های انگور را لای یك قطعه از نان لواش گذاشتم و هنگامی كه می خواستم به دهان ببرم،حبه های انگور در نان شكست و آب انگور فرو ریخت و روستائیان خندیدند اما خنده آنها از شادی بود نه از روی تمسخر و من حس می كردم كه قصد ندارند مرا مورد مسخره قرار بدهند بلكه از ناشی بودن من تفریح می نمایند و سپس میزبان رسم غذا خوردن نان و انگور را به من آموخت و گفت : اول باید نان را به دهان برد و بعد حبه های انگور را.
من در هیچ كشور،جماعتی ندیدم كه مثل جماعت نوكر باب ایران،مسرف باشند و ثروت خود را در اندك مدت با عیش و طرب و ولخرجی از دست بدهند. نوكر باب در ایران به جماعتی اطلاق می شود كه درباری و حكام ایالات و ولایات هستند و در دستگاه دولت خدمت می كنند. این طبقه به قدری به عیش و عشرت علاقه دارند كه اگر پادشاه ایران یك روز را معادل پانصد هزار لیره فرانسوی به یكی از درباریان خود بدهد كه در كشور ما برای اعاشه چندین خانواده ی بزرگ تا پایان عمرشان كافی است،ماه دیگر آن شخص از آن همه پول،یك پشیز ندارد و همه را صرف تجمل و باده نوشی و آمیزش با زیبارویان كرده است. اما این ولخرجی خارق العاده كه نظیرش در كشورهای دیگر دیده نمی شود فقط بین طبقه ی نوكرباب ایران است كه در دستگاه دولت كار می كنند و طبقات دیگر نه فقط ولخرج نیستند بلكه صرفه جو نیز می باشند و ثروت كشور را همان طبقات صرفه جو بوجود آورده اند.
در ایران اشراف و نجبا وجود وجود دارند ولی نه مثل فرانسه. در فرانسه اصیل زادگی موروثی است و كسی كه پدرش اصیل زاده نباشد، نمی تواند خود را در سلك اشراف در آورد اما در ایران،جزو اشراف شدن مستلزم این نیست كه پدرشان اصیل زاده باشد و هر كس كه ابراز لیاقت كند یا ثروت تحصیل نماید می تواند در شمار اشراف در آید و عده ای كثیر از اشراف دربار ایران كسانی هستند كه پدر یا جد آنها مردی گمنام بوده و آنها توانسته اند با ابراز لیاقت خود را جزو اشراف كنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 23:17  توسط رضا پناهی زاده  |